محمد عبد الله دراز (مترجم: عطائى)

617

دستور الأخلاق في القرآن (آئين اخلاق در قرآن) (فارسى)

آرى ، آنان معتقد بودند كه گاهى خوب است كه به وسيلهء برخى سرگرمىها نفسشان را آسوده سازند تا اين‌كه ذهن‌هايشان تيز شود و دوباره نيروى لازم را براى كار اخلاقى به معناى صحيح ، بازيابند . از همهء اين‌ها دو نتيجهء روشن در اخلاق اسلامى ، برمىآيد : نتيجهء اوّل - در اخلاق اسلامى يك قسمت متوسّط بين خوبى و بدى وجود دارد . نتيجهء دوم - دخالت نيّت خوب ، اعمال مباح و اعمالى را كه فقط اجازه داده شده ، و يا حتّى اعمالى كه كمتر شرع به صورت عام به آنها جنبهء استحباب داده است ، نيكو و سزاوار ستايش مىنمايد . ولى اگر جريان از اين قرار است ، پس اين گسستن از دنيا كه بيشتر حكما و اهل رياضت و عباد در اسلام مطرح كرده‌اند تا بر پيروانشان ، و احيانا بر خودشان توجّه بر عملى از قبيل مباح تنها را حرام كنند و يا به خاطر رخصت شرعى استفاده كنند و از خواسته‌هايشان حتّى آن مواردى كه ارتباط بيشترى با شرع هم دارد ، فاصله بگيرند ، جز در حالت ضرورت نهايى كه حفظ حيات ايجاب مىكند ؟ . . . اين را چگونه تفسير مىكنيم ؟ واقعيّت آن است كه روش آنان مىطلبد كه هركسى راهبر و راهنماى هواى نفسش باشد ، نه آنكه پيرو آن ، بلكه به‌طور كلّى جانب مخالفت هواى نفس را بگيرد « 1 » . و نيز آنان اعلام مىدارند كه مىبايست شخص خودش را به وظيفهء اصلى مشغول سازد ، يعنى واجب شرعى و يا لازمهء كمال ، يعنى امور استحبابى . و آنها به صراحت معتقدند كه انسان مكلّف است تا در برابر اشياء مباح ( مباحات ) به‌طور كلّى هم‌چون محرّمات توقّف كند . آيا در اين گفتار خلط بين دو نظام نشده است كه اين نظريّه اهتمام زيادى به تفكيك و تمايز بين آنها قائل است ؟ و آيا امكان دارد كه بين اين نظريّه و تعاليم قرآن و حديث توافق ايجاد كنيم ؟ امّا راجع به روش آنان در آماده‌سازى شاگردانشان ، ما زمينهء پذيرشى داريم كه از تعليمات خود بزرگان استفاده كرده‌ايم ، به‌طورى كه مىگويند ، اين گسستن از دنيا جز نوعى از معالجه نيست كه بايد كسانى كه بر آن بزرگان انتساب دارند ، در مرحلهء انتقال از مرحله‌اى به مرحله‌اى بر

--> ( 1 ) - ر ك : حكيم ترمذى ، كتاب الرّياضه : 345 و 348 ، از مجموع .